مرتضى راوندى
15
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
هر آنكس كه بر دزد رحمت كند * به بازوى خود كاروان مىزند جفا پيشگان را بده سر به باد * ستم بر ستم پيشه عدلست و داد « 1 » * * * كليد در دوزخست آن نماز * كه در چشم مردمگزارى دراز اگر جز به حق مىرود جادهات * در آتش نشانند سجّادهات * * * به نزديك من شبرو راهزن * به از فاسق پارسا پيرهن * * * به كوشش توان دجله را پيش بست * نشايد زبان بدانديش بست اگر در رياضت شوى همچو موم * وگر كاملى در فنون علوم فراهم نشينند تردامنان * كه آن زهد خشكست و آن دام نان * * * جماعتى كه نظر را حرام مىدانند * نظر حرام بكردند و خون خلق حلال * * * عامل ظالم به سنان قلم * دزدى بىتير و كمان مىكند و آنكه زيان مىرسد از وى به خلق * فهم ندارد كه زيان مىكند گلّه ما را گله از گرگ نيست * اينهمه بيداد شبان مىكند چون نكند رخنه به ديوار باغ * دزد ، كه ناطور « 2 » همان مىكند بوستان سيف فرغانى از معاصران سعدى كه ناظر مظالم و بيدادگريهاى عمال دولت به مردم بىپناه بود ، شجاعانه به سلطان وقت اعلام خطر مىكند و شهريار غافل و بى خبر را مورد ملامت و سرزنش قرار مىدهد و با صراحت مىگويد : هيچ عمل ظالمانهيى بدون اطلاع و موافقت پادشاه وقت صورت نمىگيرد : « 3 » خسروا ، خلق در ضمان تواند * طالب سايهء امان تواند غافل از كار خلق ، نتوان بود * كه بسى خلق در ضمان تواند ظلمهايى رود بر اهل زمان * زين عوانان « 3 » كه در زمان تواند
--> ( 1 ) . همان كتاب ص 112 . ( 2 ) . ناطور : نگهبان . ( 3 ) . مأمورين اجراى حكم .